سنت معاني و بيان‌، كه آن را سكاكي (سيزدهم ـ 1) ترك به صورتي عالي پديد آورده بود، به‌ اهتمام يكي ديگر از هم‌وطنانش به‌نام خطيب دمشقي و با يعقوب بن احمد كاشاني ادامه يافت‌. در اينجا بايد اشاره‌اي كرد به راه‌نماهاي مكاتبات اداري و سياسي كه براي استفاده‌ٴ كاتبان مماليك‌ تهيه شده بود و معادل ars dictaminis (فن منشي‌گري‌) غربي به‌شمار مي‌رفتند.
ابن منظور (سيزدهم ـ 2) لغت‌نويسي‌عربي را بالسان‌العرب خود به نقطه‌ٴ اوج رساند. او تا سال‌1311م‌/711 ه ق در مصر مي‌زيست‌. مولتاني كشاف اصطلاحات قرآني را به زبان فارسي‌ نوشت‌. ابوالفدا در تقويم‌البلدان براي تعيين املا و تلفظ درست اسامي خاص زحمت زيادي‌ كشيده است‌. بايد گفت كه مورخان‌، جغرافي‌دانان و شرح‌حال‌نويسان عربي در اين زمينه بسيار دقيق بودند؛ اين واقعيت كه خطشان داراي علايم صوتي نبود يا علايم صوتي (اِعراب‌) را اگر علاوه مي‌كردند به‌آساني ممكن بود غلط خوانده يا اشتباه شود، باعث مي‌شد تلفظ درست هر نام‌ ناآشنايي را به طور كامل ذكر كنند و اين كار را نيز مي‌كردند.1 از اين‌رو در مورد نام هزاران نقاطي‌ كه ابوالفدا در كتاب البلدان ذكر كرده هيچ ابهامي وجود ندارد.
در اين عصر عبدالرزاق كاشاني شكل تازه‌اي از لغت‌نويسي را عرض كرد و آن كتاب‌ اصطلاحات الصوفيه بود. اين نخستين فرهنگ فلسفي نبود؛ قبلاً دست كم دوتاي ديگر را ذكر كرده‌ام‌، كتاب الحدودوالرسوم اسحاق اسرائيلي (دهم ـ 1) و مفاتيح‌العلوم محمد بن احمد خوارزمي‌ (دهم ـ 2)، هيچ كدام از آنها نمي‌توانست آخري باشد، چون فيلسوفان عربي پيوسته در تعريف‌ درست اصطلاحاتشان اصرار ورزيده‌اند.2
مطالعات عربي در غرب‌. قبلاً به نخستين واژه‌نامه‌ٴ لاتيني به عربي اشاره كرديم‌، كه يگانه نسخه‌ٴ آن اينك در ليدن است‌. خواه آن را از سده‌ٴ دهم بدانيم يا يازدهم‌، قديم‌ترين سندي است كه‌ مطالعه‌ٴ علمي زبان عربي را به‌وسيله‌ٴ علماي لاتيني ثابت مي‌كند و نه تنها قديم‌ترين سند در نوع‌ خودش است‌، بلكه تا مدت درازي منحصر به فرد بوده‌. دومين و سومين واژه‌نامه‌هاي لاتيني به‌ عربي كه به دست ما رسيده مربوط به مدت‌ها بعد است و منسوب به رامون مارتي (سيزدهم ـ 2) و پدرو دو آلكالا(برآمدنش حدود 1505)، كه اول بار تأليف او چاپ شد (غرناطه 1505). اين امر عجيب است‌، چون همين‌كه ترجمه‌ٴ كتاب‌هاي عربي به لاتيني آغاز شد، انتظار داريم‌


1 .يعني مثلاً در مورد مرند مي‌نوشتند: به فتح اول و ثاني و سكون ثالث و رابع‌، يا اگر باز هم دقيق‌تر بودند مي‌نوشتند: با ميم مفتوح وراي مفتوح مهمله و نون‌ ساكن و دال ساكن مهمله‌. ــ م‌.
Sarton: Mille. Goichon's studies in Avicennian metaphysics (Isis 33, 326-29, 1941) .2